څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
د ی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریخت ششجهت کیفیت چشم ترم گل کرد و ریخت شب چو شمعم وعدهٔ دیدار در آتش نشاند تا سحر آئینه از خاکسترم گل کرد و ریخت خلوت رازم بهشت غیرت طاووس گشت رنگها چون حلقه بیرون درم گل کرد و ریخت تا تجرد از اثر پرداخت اجزای مرا سایه همچون مو، ز جسم لاغری گل کرد و ریخت ای هوس دیگر چه دکان قیامت چیدنست برکف خونی که چون گل در برم گل کرد و ریخت سیر این باغم کفیل یک سحر فرصت نبود خنده واری تاگریبان بر درم گل کرد و ریخت سرنگون شرم عصیان را چه عزت کو وقار آبروی من ز دامان ترم گل کرد و ریخت داغم از اوج و حضیض دستخاه انفعال بر فلک هم یک عرق وار اخترم گل کرد و ریخت سعی مژگان جز ندامت ساز پروازی نداشت بسکه ماندم نارسا اشک از پرم گل کرد و ریخت صفحه ام یاد که آتش زد که تا مژگان زدن صد نگاه واپسین از پیکرم گل کرد و ریخت هیچ فردوسی به سامان دل خرسند نیست خاک هم گر خواست ریزد بر سرم گل کرذ و ریخت تا بپوشم بیدل آن گنجی که در دل داشتم عالم ویرانی از بام و درم گل کرد و ریخت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us