څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





�������� ����������





				
					
به افسوس و به حرمان گشته يی يار ز کردارت پشيمان گشته يی يار ندامت در دلت بسيار داري چو زلف خود پريشان گشته يی يار تو بودی همچو صبح عيد روشن کنون شام غريبان گشته يی يار سيه پوشيده يی از غم سراپا به حسنت کافرستان گشته يی يار به هرجا روز و شب افسانهٔ تست پر آوازه به دوران گشته يی يار شنيدم روز و شب داری تپايش مثال ماهی بريان گشته يی يار ميان گلشن خود خار گشتي به دوش خويش تاوان گشته يی يار دلت از غصه و غم داغ داغ است شکر گويم چراغان گشته يی يار به عالم آشکارا کردی خود را ز من روپوش و پنهان گشته يی يار تو ماموری که با دردت بسازی که بی دارو و درمان گشته يی يار ندانستی چو قدر وصل ما را دچار درد هجران گشته يی يار ز چشمت اشک می بارد شب و روز ز غم سر در گريبان گشته يی يار غرض هرگز نباشد عشقری را ز يار خود گريزان گشته يی يار



Last Update: March 29, 2014


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us