څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





�������� ����������





				
					
جز خموشی هر که دل برناله و فریاد داشت شمع خود را همچو نی در رهگذار باد داشت ای خوش آن عهدیکه در محراب چشم انتظار اشک ما هم گرد شی چون سبحهء زهاد داشت صید ما را حلقهء دام بلا شد عاقبت گوشهء چشمی که با دل الفت صیاد داشت خواب اگر وحشت گرفت از دیدهء من دور نیست خانهء چشمم چو گوهر آب در بنیاد داشت بیخودی از معنیء جمعیتم آگاه کرد گردش رنگ اعتبار سیلی استاد داشت کرد تعمیر اینقدر گرد خرابی آشکار ورنه و یران بودن ما عالمی آباد داشت این زمان محو فرامش نغمگیهای دلیم جام ما پیش از شکستنها ترنگی یاد داشت از فنای ما مشو غافل که این مشت شرار چشم زخم نیستی در عالم ایجاد داشت دوش کز ساز عدم هستی ظهور آهنگ بود نالهء ما هم نوای هر چه بادا باد داشت حیف اوقاتیکه صرف کوشش بیجا شد تیشه عمری نوحه برجان کندن فرهاد داشت بال قمری این زمان(بیدل) غبار سرو نیست گرد وحشت پیش ازین هم که بود آزاد داشت



Last Update: January 10, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us