څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





�������� ����������





				
					
تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها چشم جادويت به افسون می نمايد کارها درد بی درمان ما را ای مسيحا چاره کن کز لب جانبخش تو يابد شفا بيمارها شهرت عشق من و حسن تو عالم را گرفت پر شد از آوازۀ ما کوچه و بازارها ای دل نالان بسوی باغ و بستان مکش خوش نمی آيد مرا بی يار اين گلزارها کوهکن می گفت باخود ياد مجنون هم بخير دامن دشت جنون دارد عجب اسرارها يک دل ويران به دنيا روی آبادی نديد بسکه افتادست قاصر فکر اين معمارها قال غربال اميد هيچگاهی رو نداد طالع برگشتهٔ خود آزمودم بارها ای نهال نورس من سايه افگن بر سرم بی تو افتم تابکی در سايهٔ ديوارها از هوس با کهنه ديوار جهان پيچيدۀ باخبر باشی که در هر مهره دارد مارها داخل گلشن ندانم از کدامين ره شوم باغبان در بسته با ديوار چيده خارها داخل درگاه خود راهم ده ای يار عزيز دربدر تاکی بگردم بر در اغيارها ذال دنيا خيلی نراد است هُشکن جان من مات گرديدند از شطرنج او عيارها عرض حالت را به درگاه خدا کن عشقري مقصدت حاصل نمی گردد از اين دربارها



Last Update: December 20, 2013


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us