څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





�������� ����������





				
					
یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتم با امید دیدنش گشت و گذاری داشتم می گذشتم گرچه از پیش رخش بیگانه وار ز آشنایی در دلش مخصوص تاری داشتم یار روزی گفت در این کوچه می آیی چرا گفتمش رنجه نگردی، با تو کاری داشتم باورت ناید اگر گویم جفا کردی به من یک به یک در دفتر نازت شماری داشتم با هزار حسرت نمایم یاد دوران ترا با دو و دشنام لعلت افتخاری داشتم من نبودم ز ابتدا اینرنگ بی یار و دیار خانمان و هستی و یار و دیاری داشتم این زمان از برگ ریزان خزان من مپرس نورس این باغ بودم نوبهاری داشتم تا که پیری رخ نموده نم ندارد دیده ام در جوانی ها دو چشم اشکباری داشتم با مناجات جهان تنها نبودم با رسوخ در خرابات مغان هم اعتباری داشتم دلبرم در صنف خوبان تیغ جوهردار بود شوخ شهرآشوب و یار دلشکاری داشتم سرفرازی می نمودم در قطار عاشقان دلبر سیمینبر گلگون عذاری داشتم فاعل مختار بودم در امور زندگی با همه بی اختیاری، اختیاری داشتم شمع چندین بزم در کاشانه ام در می گرفت این زمان افسرده ام ورنه شراری داشتم بر مزارم یار اگر می آمد از راه وفا بر نثارش عشقری مشت غباری داشتم



Last Update: January 14, 2014


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us