څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





�������� ����������





				
					
زين پرسيدنم نباشد گناهٔ من کو خطای من چه به سرگرانی و تند خويی ز برم رفته نگارم امروز پس از زمانی به عشق و عشرت نشسته بوديم با رفيقان وزند باد خزان قسمت، تکيد برگ و بهارم امروز اميدوارم که شاه مردان نظر نمايد به حال زارم که دلگرفته ز کابل روان بسوی مزارم امروز به آستان تو سر نهاده به رهگذار تو خاک گشتم ازين فزونتر چه مینمودم که داری عار از غبارم امروز ز خاطر تو چها شنيدم، من از خجالت چها کشيدم نمانده جاه و جلال بر من، به گوشه ئی خاکسارم امروز به بينوائی و نامرادی به عين غربت هلاک گشتم که میرساند خبر ز مرگم به دوستان و ديارم امروز ز بعد مردن به خاکم نمائی افغان، ندارد حاصل اگر ببوسی ز قدر شناسی نشان سنگ مزارم امروز کناره شو ز من عزيزم رسد مبادا برايت آسيب ز فراق آتشين عذاری ز پای تا سر شرارم امروز پر از کثافت افتاده جسمم به روی ميدان بی وقاري دريغ و درد که يوسف جان کناره گشت از کنارم امروز ببرده خوبان ز من دل و دين، نمانده چيز دگر برايم ز بس بر آمد ز بخت واژگون به دانه های قمارم امروز



Last Update: April 5, 2014


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us