څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





مولانا





				
					
گستاخ مکن تو ناکسان را در چشم میار این خسان را درزی دزدی چو یافت فرصت کم آرد جامه رسان را ایشان را دار حلقه بر در هم نیز نیند لایق آن را پیشت به فسون و سخره آیند از طمع مپوش این عیان را ایشان چو ز خویش پرغمانند چون دور کنند ز تو غمان را جز خلوت عشق نیست درمان رنج باریک اندهان را یا دیدن دوست یا هوایش دیگر چه کند کسی جهان را تا دیدن دوست در خیالش میدار تو در سجود جان را پیشش چو چراغپایه میایست چون فرصتهاست مر مهان را وامانده از این زمانه باشی کی بینی اصل این زمان را چون گشت گذار از مکان چشم زو بیند جان آن مکان را جان خوردی تن چو قازغانی بر آتش نه تو قازغان را تا جوش ببینی ز اندرونت زان پس نخری تو داستان را نظاره نقد حال خویشی نظاره درونست راستان را این حال بدایت طریقست با گم شدگان دهم نشان را چون صد منزل از این گذشتند این چون گویم مران کسان را مقصود از این بگو و رستی یعنی که چراغ آسمان را مخدومم شمس حق و دین را کوهست پناه انس و جان را تبریز از او چو آسمان شد دل گم مکناد نردبان را



Last Update: January 11, 2016


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us