څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





مولانا





				
					
آن سگی میمرد و گریان آن عرب اشک میبارید و میگفت ای کرب سایلی بگذشت و گفت این گریه چیست نوحه و زاری تو از بهر کیست گفت در ملکم سگی بد نیکخو نک همیمیرد میان راه او روز صیادم بد و شب پاسبان تیزچشم و صیدگیر و دزدران گفت رنجش چیست زخمی خورده است گفت جوع الکلب زارش کرده است گفت صبری کن برین رنج و حرض صابران را فضل حق بخشد عوض بعد از آن گفتش کای سالار حر چیست اندر دستت این انبان پر گفت نان و زاد و لوت دوش من میکشانم بهر تقویت بدن گفت چون ندهی بدان سگ نان و زاد گفت تا این حد ندارم مهر و داد دست ناید بیدرم در راه نان لیک هست آب دو دیده رایگان گفت خاکت بر سر ای پر باد مشک که لب نان پیش تو بهتر ز اشک اشک خونست و به غم آبی شده مینیرزد خاک خون بیهده کل خود را خوار کرد او چون بلیس پارهی این کل نباشد جز خسیس من غلام آنک نفروشد وجود جز بدان سلطان با افضال و جود چون بگرید آسمان گریان شود چون بنالد چرخ یا رب خوان شود من غلام آن مس همتپرست کو به غیر کیمیا نارد شکست دست اشکسته برآور در دعا سوی اشکسته پرد فضل خدا گر رهایی بایدت زین چاه تنگ ای برادر رو بر آذر بیدرنگ مکر حق را بین و مکر خود بهل ای ز مکرش مکر مکاران خجل چونک مکرت شد فنای مکر رب برگشایی یک کمینی بوالعجب که کمینهی آن کمین باشد بقا تا ابد اندر عروج و ارتقا



Last Update: January 11, 2016


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us