څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





مولانا





				
					
رفت لقمان سوی داود صفا دید کو میکرد ز آهن حلقهها جمله را با همدگر در میفکند ز آهن پولاد آن شاه بلند صنعت زراد او کم دیده بود درعجب میماند وسواسش فزود کین چه شاید بود وا پرسم ازو که چه میسازی ز حلقه تو بتو باز با خود گفت صبر اولیترست صبر تا مقصود زوتر رهبرست چون نپرسی زودتر کشفت شود مرغ صبر از جمله پرانتر بود ور بپرسی دیرتر حاصل شود سهل از بی صبریت مشکل شود چونک لقمان تن بزد هم در زمان شد تمام از صنعت داود آن پس زره سازید و در پوشید او پیش لقمان کریم صبرخو گفت این نیکو لباسست ای فتی درمصاف و جنگ دفع زخم را گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست که پناه و دافع هر جا غمیست صبر را با حق قرین کرد ای فلان آخر والعصر را آگه بخوان صد هزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو صبر آدم ندید



Last Update: January 11, 2016


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us