څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





مولانا





				
					
اسپ داند بانگ و بوی شیر را گر چه حیوانست الا نادرا بل عدو خویش را هر جانور خود بداند از نشان و از اثر روز خفاشک نیارد بر پرید شب برون آمد چو دزدان و چرید از همه محرومتر خفاش بود که عدو آفتاب فاش بود نه تواند در مصافش زخم خورد نه بنفرین تاندش مهجور کرد آفتابی که بگرداند قفاش از برای غصه و قهر خفاش غایت لطف و کمال او بود گرنه خفاشش کجا مانع شود دشمنی گیری بحد خویش گیر تا بود ممکن که گردانی اسیر قطره با قلزم چو استیزه کند ابلهست او ریش خود بر میکند حیلت او از سبالش نگذرد چنبرهی حجرهی قمر چون بر درد با عدو آفتاب این بد عتاب ای عدو آفتاب آفتاب ای عدو آفتابی کز فرش میبلرزد آفتاب و اخترش تو عدو او نهای خصم خودی چه غم آتش را که تو هیزم شدی ای عجب از سوزشت او کم شود یا ز درد سوزشت پر غم شود رحمتش نه رحمت آدم بود که مزاج رحم آدم غم بود رحمت مخلوق باشد غصهناک رحمت حق از غم و غصهست پاک رحمت بیچون چنین دان ای پدر ناید اندر وهم از وی جز اثر



Last Update: January 11, 2016


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us