څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





مولانا





				
					
گفت ماهی دگر وقت بلا چونک ماند از سایهی عاقل جدا کو سوی دریا شد و از غم عتیق فوت شد از من چنان نیکو رفیق لیک زان نندیشم و بر خود زنم خویشتن را این زمان مرده کنم پس برآرم اشکم خود بر زبر پشت زیر و میروم بر آب بر میروم بر وی چنانک خس رود نی بسباحی چنانک کس رود مرده گردم خویش بسپارم به آب مرگ پیش از مرگ امنست از عذاب مرگ پیش از مرگ امنست ای فتی این چنین فرمود ما را مصطفی گفت موتواکلکم من قبل ان یاتی الموت تموتوا بالفتن همچنان مرد و شکم بالا فکند آب میبردش نشیب و گه بلند هر یکی زان قاصدان بس غصه برد که دریغا ماهی بهتر بمرد شاد میشد او کز آن گفت دریغ پیش رفت این بازیم رستم ز تیغ پس گرفتش یک صیاد ارجمند پس برو تف کرد و بر خاکش فکند غلط غلطان رفت پنهان اندر آب ماند آن احمق همیکرد اضطراب از چپ و از راست میجست آن سلیم تا بجهد خویش برهاند گلیم دام افکندند و اندر دام ماند احمقی او را در آن آتش نشاند بر سر آتش به پشت تابهای با حماقت گشت او همخوابهایی او همی جوشید از تف سعیر عقل میگفتش الم یاتک نذیر او همیگفت از شکنجه وز بلا همچو جان کافران قالوا بلی باز میگفت او که گر این بار من وا رهم زین محنت گردنشکن من نسازم جز به دریایی وطن آبگیری را نسازم من سکن آب بیحد جویم و آمن شوم تا ابد در امن و صحت میروم



Last Update: January 11, 2016


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us