څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US


دیوان مولانا

شمار اشعار موجود، به [4263] پارچه میرسد. دانشنامه افغان برای تدوین مکمل دیوان مولانا، نیازمند به ھمکاریھاری بیشتر شما، میباشد



آ

  1. [1161]- آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  2. [1181]- ای در ما را زده شمع سرایی درآ   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  3. [1092]- تا چند تو پس روی به پیش آ   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  4. [1060]- شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ   (غزلیات٬ از دیوان شمس)

ا

  1. [1049]- آب حیوان باید مر روح فزایی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  2. [1119]- آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  3. [1048]- آخر بشنید آن مه آه سحر ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  4. [1045]- آمد بت میخانه تا خانه برد ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  5. [1175]- آمد بهار خرم آمد نگار ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  6. [989]- آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  7. [999]- آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  8. [4247]- آن دل که شد او قابل انوار خدا   (رباعیات٬ از دیوان شمس)
  9. [957]- آن دو گفتندش که اندر جان ما   (٬ از مثنوی معنوی)
  10. [977]- آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  11. [194]- آن غلامک را چو دید اهل ذکا   (٬ از مثنوی معنوی)
  12. [4207]- آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  13. [972]- آنچنان که گفت مادر بچه را   (٬ از مثنوی معنوی)
  14. [4129]- آنکه چون ابر خواند کف ترا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  15. [1011]- آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  16. [1247]- ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  17. [278]- ابلهان گویند کین افسانه را   (٬ از مثنوی معنوی)
  18. [3242]- ابناء ربیعنا تعالوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  19. [1257]- اتاک عید وصال فلا تذق حزنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  20. [1256]- اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  21. [1039]- از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  22. [1026]- از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  23. [1217]- از برای صلاح مجنون را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  24. [1157]- از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  25. [1057]- از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  26. [1120]- از پی شمس حق و دین دیده گریان ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  27. [1180]- از جهت ره زدن راه درآرد مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  28. [1089]- از دور بدیده شمس دین را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  29. [1159]- از سینه پاک کردم افکار فلسفی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  30. [1127]- از فراق شمس دین افتادهام در تنگنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  31. [917]- از قضا موشی و چغزی با وفا   (٬ از مثنوی معنوی)
  32. [1147]- از ورای سر دل بین شیوهها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  33. [1145]- از یکی آتش برآوردم تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  34. [461]- اسپ داند بانگ و بوی شیر را   (٬ از مثنوی معنوی)
  35. [1184]- اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  36. [407]- اصلشان بد بود آن اهل سبا   (٬ از مثنوی معنوی)
  37. [1242]- افدی قمرا لاح علینا و تلالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  38. [1137]- اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  39. [1185]- اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  40. [1043]- اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  41. [1130]- امتزاج روحها در وقت صلح و جنگها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  42. [991]- امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  43. [1052]- امروز گزافی ده آن باده نابی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  44. [1079]- امیر حسن خندان کن چشم را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  45. [1250]- انا لا اقسم الا برجال صدقونا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  46. [1086]- اندر دل ما تویی نگارا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  47. [440]- اندرین بودند کواز صلا   (٬ از مثنوی معنوی)
  48. [1070]- ای از نظرت مست شده اسم و مسما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  49. [1001]- ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  50. [985]- ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  51. [1140]- ای بروییده به ناخواست به مانند گیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  52. [951]- ای بسا مخلص که نالد در دعا   (٬ از مثنوی معنوی)
  53. [1022]- ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  54. [1149]- ای بگفته در دلم اسرارها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  55. [1169]- ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  56. [1152]- ای تو آب زندگانی فاسقنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  57. [1087]- ای جان و قوام جمله جانها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  58. [1171]- ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  59. [1047]- ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  60. [1051]- ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  61. [4206]- ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  62. [975]- ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  63. [1155]- ای دل رفته ز جا بازمیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  64. [973]- ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  65. [1131]- ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  66. [1053]- ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  67. [4208]- ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  68. [1088]- ای سخت گرفته جادوی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  69. [1062]- ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  70. [1000]- ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  71. [1170]- ای صوفیان عشق بدرید خرقهها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  72. [835]- ای ضیاء الحق حسامالدین بیا   (٬ از مثنوی معنوی)
  73. [974]- ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  74. [983]- ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  75. [1006]- ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  76. [986]- ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  77. [1002]- ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  78. [1179]- ای که به هنگام درد راحت جانی مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  79. [1019]- ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  80. [1058]- ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  81. [1085]- ای مطرب دل برای یاری را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  82. [1158]- ای میرآب بگشا آن چشمه روان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  83. [984]- ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  84. [987]- ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  85. [1117]- ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  86. [1178]- ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  87. [1129]- ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  88. [1128]- ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  89. [1055]- ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  90. [1007]- ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  91. [988]- ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  92. [976]- ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  93. [990]- ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  94. [1032]- ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  95. [651]- این سخن پایان ندارد موسیا   (٬ از مثنوی معنوی)
  96. [1246]- ایه یا اهل الفرادیس اقرا منشورنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  97. [1162]- با آن که میرسانی آن باده بقا را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  98. [1021]- با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  99. [1109]- با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  100. [1017]- با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  101. [1003]- بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  102. [1226]- باده ده آن یار قدح باره را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  103. [1183]- باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  104. [1219]- بانگ تسبیح بشنو از بالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  105. [131]- بانگ میآمد که ای طالب بیا   (٬ از مثنوی معنوی)
  106. [1037]- ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  107. [1197]- بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  108. [1042]- برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  109. [1083]- برای تو فدا کردیم جانها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  110. [1091]- برخیز و صبوح را بیارا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  111. [1198]- برفت یار من و یادگار ماند مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  112. [1135]- بروید ای حریفان بکشید یار ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  113. [1073]- بسوزانیم سودا و جنون را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  114. [1164]- بشکن سبو و کوزه ای میرآب جانها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  115. [332]- بعد از آن گفتند ای مادر بیا   (٬ از مثنوی معنوی)
  116. [1081]- بکت عینی غداه البین دمعا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  117. [978]- بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  118. [1215]- بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  119. [4210]- بلبل سرمست برای خدا   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  120. [979]- بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  121. [1090]- بنمود وفا از این جا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  122. [1080]- به برج دل رسیدی بیست این جا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  123. [1199]- به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  124. [1044]- به خانه خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  125. [1235]- به شکرخنده اگر میببرد جان مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  126. [1034]- بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  127. [1072]- بیا ای جان نو داده جهان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  128. [1200]- بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  129. [1163]- بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  130. [1102]- بیدار کنید مستیان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  131. [1108]- پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  132. [687]- پس هنر آمد هلاکت خام را   (٬ از مثنوی معنوی)
  133. [554]- پیرمردی پیشش آمد با عصا   (٬ از مثنوی معنوی)
  134. [1231]- پیش کش آن شاه شکرخانه را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  135. [1223]- پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  136. [1142]- تا به شب ای عارف شیرین نوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  137. [1241]- تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  138. [1031]- تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  139. [1082]- تو بشکن چنگ ما را ای معلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  140. [1212]- تو جان و جهانی کریما مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  141. [244]- تو چرا بیدار کردی مر مرا   (٬ از مثنوی معنوی)
  142. [1036]- تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  143. [1038]- تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  144. [1134]- تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  145. [296]- تو نخواندی قصهی اهل سبا   (٬ از مثنوی معنوی)
  146. [1255]- جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  147. [1059]- جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  148. [1165]- جانا قبول گردان این جست و جوی ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  149. [993]- جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  150. [980]- جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  151. [1113]- جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  152. [1232]- چرخ فلک با همه کار و کیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  153. [1138]- چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  154. [1177]- چند گریزی ز ما چند روی جا به جا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  155. [1225]- چند نهان داری آن خنده را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  156. [994]- چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  157. [992]- چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  158. [1191]- چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  159. [1077]- چو او باشد دل دلسوز ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  160. [1040]- چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  161. [1204]- چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  162. [1133]- چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  163. [1136]- چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  164. [226]- چون پیمبر دید آن بیمار را   (٬ از مثنوی معنوی)
  165. [1093]- چون خانه روی ز خانه ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  166. [995]- چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  167. [551]- چون سلیمان سوی مرغان سبا   (٬ از مثنوی معنوی)
  168. [533]- چون سلیمان کرد آغاز بنا   (٬ از مثنوی معنوی)
  169. [1056]- چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  170. [996]- چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  171. [1143]- چون نمایی آن رخ گلرنگ را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  172. [1024]- چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  173. [901]- چونک رقعهی گنج پر آشوب را   (٬ از مثنوی معنوی)
  174. [1041]- چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  175. [1035]- چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  176. [1196]- چه خیره مینگری در رخ من ای برنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  177. [1216]- چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  178. [1189]- چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  179. [936]- حبذا کاریز اصل چیزها   (٬ از مثنوی معنوی)
  180. [4205]- حد و اندازه ندارد نالها و آه را   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  181. [1244]- حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  182. [1076]- خبر کن ای ستاره یار ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  183. [1121]- خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  184. [1008]- خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  185. [1166]- خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  186. [1227]- خیز صبوحی کن و درده صلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  187. [1214]- خیک دل ما مشک تن ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  188. [1228]- داد دهی ساغر و پیمانه را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  189. [1063]- در آب فکن ساقی بط زاده آبی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  190. [1168]- در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  191. [1016]- در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  192. [1118]- در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  193. [1104]- در میان پرده خون عشق را گلزارها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  194. [20]- در میان شاه و او پیغامها   (٬ از مثنوی معنوی)
  195. [1144]- در میان عاشقان عاقل مبا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  196. [1154]- در میان عاشقان عاقل مبا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  197. [599]- در وضو هر عضو را وردی جدا   (٬ از مثنوی معنوی)
  198. [1186]- درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  199. [1122]- درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  200. [1112]- درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  201. [1221]- دل بر ما شدست دلبر ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  202. [1153]- دل چو دانه ما مثال آسیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  203. [1075]- دل و جان را در این حضرت بپالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  204. [1071]- دلارام نهان گشته ز غوغا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  205. [1124]- دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  206. [1115]- دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  207. [1114]- دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  208. [1018]- دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  209. [337]- دی سالی کرد سایل مر مرا   (٬ از مثنوی معنوی)
  210. [1094]- دیدم رخ خوب گلشنی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  211. [1095]- دیدم شه خوب خوش لقا را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  212. [1126]- دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  213. [1237]- راح بفیها و الروح فیها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  214. [1010]- رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  215. [1030]- رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  216. [368]- رفت لقمان سوی داود صفا   (٬ از مثنوی معنوی)
  217. [814]- رفت یک صوفی به لشکر در غزا   (٬ از مثنوی معنوی)
  218. [1069]- رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  219. [1111]- رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  220. [1141]- رو ترش کن که همه روترشانند این جا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  221. [1148]- روح زیتونیست عاشق نار را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  222. [1188]- روم به حجره خیاط عاشقان فردا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  223. [1194]- رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  224. [1146]- ز آتش شهوت برآوردم تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  225. [1192]- ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  226. [1190]- ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  227. [1206]- ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  228. [1084]- ز روی تست عید آثار ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  229. [1202]- ز سوز شوق دل من همیزند عللا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  230. [824]- زن چو عاجز شد بگفت احوال را   (٬ از مثنوی معنوی)
  231. [1064]- زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  232. [1066]- زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  233. [1067]- زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  234. [1096]- ساقی تو شراب لامکان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  235. [1050]- ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  236. [1106]- ساقیا در نوش آور شیره عنقود را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  237. [1107]- ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  238. [1249]- سبق الجد الینا نزل الحب علینا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  239. [1203]- سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  240. [1176]- سر بر گریبان درست صوفی اسرار را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  241. [1123]- سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  242. [1110]- سکه رخسار ما جز زر مبادا بیشما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  243. [1074]- سلیمانا بیار انگشتری را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  244. [1173]- شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  245. [1027]- شب قدر است جسم تو کز او یابند دولتها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  246. [1201]- شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  247. [1013]- شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  248. [1125]- شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  249. [1167]- شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  250. [1218]- صد دهل میزنند در دل ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  251. [1245]- طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  252. [942]- طالب الدنیا و توفیراتها   (٬ از مثنوی معنوی)
  253. [1012]- طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  254. [441]- عبرتست آن قصه ای جان مر ترا   (٬ از مثنوی معنوی)
  255. [502]- عزمها و قصدها در ماجرا   (٬ از مثنوی معنوی)
  256. [1025]- عشق تو آورد قدح پر ز بلاها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  257. [1028]- عطارد مشتری باید متاع آسمانی را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  258. [1116]- عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  259. [1105]- غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  260. [1239]- قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  261. [422]- قوم گفتند ای گروه این رنج ما   (٬ از مثنوی معنوی)
  262. [52]- قوم گفتندش که چندین گاه ما   (٬ از مثنوی معنوی)
  263. [720]- قوم یونس را چو پیدا شد بلا   (٬ از مثنوی معنوی)
  264. [1014]- کار تو داری صنما قدر تو باری صنما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  265. [1015]- کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  266. [1205]- کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  267. [1195]- کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  268. [1211]- کرانی ندارد بیابان ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  269. [1099]- کو مطرب عشق چست دانا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  270. [1139]- کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  271. [1230]- گر بنخسبی شبی ای مه لقا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  272. [1151]- گر تو عودی سوی این مجمر بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  273. [1023]- گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  274. [1046]- گر زان که نهای طالب جوینده شوی با ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  275. [1182]- گر نه تهی باشدی بیشترین جویها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  276. [1098]- گستاخ مکن تو ناکسان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  277. [238]- گفت ابلیسش گشای این عقدهها   (٬ از مثنوی معنوی)
  278. [721]- گفت اسرافیل را یزدان ما   (٬ از مثنوی معنوی)
  279. [330]- گفت امر آمد برو مهلت ترا   (٬ از مثنوی معنوی)
  280. [7]- گفت ای شه خلوتی کن خانه را   (٬ از مثنوی معنوی)
  281. [576]- گفت بنمودم دغل لیکن ترا   (٬ از مثنوی معنوی)
  282. [371]- گفت بهلول آن یکی درویش را   (٬ از مثنوی معنوی)
  283. [158]- گفت پیغامبر صباحی زید را   (٬ از مثنوی معنوی)
  284. [506]- گفت پیغامبر که معراج مرا   (٬ از مثنوی معنوی)
  285. [232]- گفت پیغامبر مر آن بیمار را   (٬ از مثنوی معنوی)
  286. [233]- گفت پیغامبر مر آن بیمار را   (٬ از مثنوی معنوی)
  287. [879]- گفت صوفی در قصاص یک قفا   (٬ از مثنوی معنوی)
  288. [190]- گفت قاضی مفلسی را وا نما   (٬ از مثنوی معنوی)
  289. [881]- گفت قاضی واجب آیدمان رضا   (٬ از مثنوی معنوی)
  290. [602]- گفت ماهی دگر وقت بلا   (٬ از مثنوی معنوی)
  291. [627]- گفت موسی را به وحی دل خدا   (٬ از مثنوی معنوی)
  292. [722]- گفت یزدان زو عزرائیل را   (٬ از مثنوی معنوی)
  293. [1097]- گفتی که گزیدهای تو بر ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  294. [1220]- گوش من منتظر پیام تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  295. [1068]- لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  296. [1229]- لعل لبش داد کنون مر مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  297. [1236]- لی حبیب حبه یشوی الحشا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  298. [1100]- ما را سفری فتاد بیما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  299. [1952]- مادر عشق طفل عاشق را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  300. [1020]- ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  301. [4204]- ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  302. [1208]- مبارکی که بود در همه عروسیها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  303. [1207]- مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  304. [1193]- مرا تو گوش گرفتی همیکشی به کجا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  305. [1078]- مرا حلوا هوس کردست حلوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  306. [4209]- مستی و عاشقی و جوانی و یار ما   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  307. [1029]- مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  308. [1101]- مشکن دل مرد مشتری را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  309. [1054]- معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  310. [1132]- مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  311. [981]- من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  312. [1187]- من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  313. [1103]- من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  314. [997]- من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  315. [1156]- من رسیدم به لب جوی وفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  316. [832]- من کی آرم رحم خلم آلود را   (٬ از مثنوی معنوی)
  317. [1251]- مولانا مولانا اغنانا اغنانا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  318. [982]- مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  319. [1005]- می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  320. [1150]- میشدی غافل ز اسرار قضا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  321. [1065]- میندیش میندیش که اندیشه گریها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  322. [663]- ناله از باطن برآرد کای خدا   (٬ از مثنوی معنوی)
  323. [1172]- نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  324. [1224]- نذر کند یار که امشب تو را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  325. [1213]- نرد کف تو بردست مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  326. [763]- نقض میثاق و شکست توبهها   (٬ از مثنوی معنوی)
  327. [909]- نک خیال آن فقیرم بیریا   (٬ از مثنوی معنوی)
  328. [208]- وحی آمد سوی موسی از خدا   (٬ از مثنوی معنوی)
  329. [1233]- هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  330. [1174]- هر روز بامداد سلام علیکما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  331. [998]- هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  332. [1033]- هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  333. [1210]- هله ای کیا نفسی بیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  334. [4203]- هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا   (ترجیعات٬ از دیوان شمس)
  335. [1238]- هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  336. [1222]- هین که منم بر در در برگشا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  337. [1253]- یا ساقی المدامه حی علی الصلا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  338. [3240]- یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  339. [1260]- یا کالمینا یا حاکمینا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  340. [1261]- یا مخجل البدر اشرقنا بلالا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  341. [1258]- یا من بنا قصر الکمال مشیدا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  342. [1254]- یا من لواء عشقک لا زال عالیا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  343. [1252]- یا منیر الخد یا روح البقا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  344. [405]- یادم آمد قصهی اهل سبا   (٬ از مثنوی معنوی)
  345. [1209]- یار ما دلدار ما عالم اسرار ما   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  346. [1009]- یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  347. [1061]- یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  348. [229]- یک سگی در کوی بر کور گدا   (٬ از مثنوی معنوی)
  349. [111]- یک شب اعرابی زنی مر شوی را   (٬ از مثنوی معنوی)

ب

  1. [221]- آمد از حق سوی موسی این عتاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  2. [677]- آن سگی میمرد و گریان آن عرب   (٬ از مثنوی معنوی)
  3. [696]- آن عزیز مصر میدیدی به خواب   (٬ از مثنوی معنوی)
  4. [488]- آن غریب شهر سربالا طلب   (٬ از مثنوی معنوی)
  5. [191]- آن غریبی خانه میجست از شتاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  6. [875]- آن یکی رنجور شد سوی طبیب   (٬ از مثنوی معنوی)
  7. [338]- آن یکی مرد دومو آمد شتاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  8. [269]- آن یکی میگفت در عهد شعیب   (٬ از مثنوی معنوی)
  9. [495]- آنک فرمودست او اندر خطاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  10. [1277]- آواز داد اختر بس روشنست امشب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  11. [1270]- آه از این زشتان که مه رو مینمایند از نقاب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  12. [1292]- ابشروا یا قوم هذا فتح باب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  13. [4]- از خدا جوییم توفیق ادب   (٬ از مثنوی معنوی)
  14. [1267]- الا ای روی تو صد ماه و مهتاب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  15. [947]- امرء القیس از ممالک خشکلب   (٬ از مثنوی معنوی)
  16. [1291]- امسی و اصبح بالجوی اتعذب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  17. [3245]- امسی و اصبح بالجوی اتعذب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  18. [435]- اندر آن وادی گروهی از عرب   (٬ از مثنوی معنوی)
  19. [1263]- ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  20. [1269]- ای در غم تو به سوز و یارب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  21. [660]- این سخن پایان ندارد آن عرب   (٬ از مثنوی معنوی)
  22. [1282]- بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  23. [1266]- بریده شد از این جوی جهان آب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  24. [1284]- به جان تو که مرو از میان کار مخسب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  25. [1262]- بی یار مهل ما را بییار مخسب امشب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  26. [477]- تا یکی مهمان در آمد وقت شب   (٬ از مثنوی معنوی)
  27. [1286]- تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  28. [1287]- چشمها وا نمیشود از خواب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  29. [1288]- چونک درآییم به غوغای شب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  30. [967]- حق به عزرائیل میگفت ای نقیب   (٬ از مثنوی معنوی)
  31. [1280]- خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  32. [569]- خواند مزمل نبی را زین سبب   (٬ از مثنوی معنوی)
  33. [529]- در جوابش بر گشاد آن یار لب   (٬ از مثنوی معنوی)
  34. [396]- در فرو بست و برفت آنگه شتاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  35. [1274]- در هوایت بیقرارم روز و شب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  36. [4007]- دوش همه شب دوش همه شب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  37. [1285]- رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  38. [1278]- رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  39. [855]- روز عاشورا همه اهل حلب   (٬ از مثنوی معنوی)
  40. [1264]- زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  41. [729]- زانک پیلم دید هندستان به خواب   (٬ از مثنوی معنوی)
  42. [1283]- زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  43. [1279]- کار همه محبان همچون زرست امشب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  44. [1272]- کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  45. [784]- گفت ممن بشنو ای جبری خطاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  46. [630]- گفت موسی ای خداوند حساب   (٬ از مثنوی معنوی)
  47. [1275]- مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  48. [1268]- مخسب ای یار مهمان دار امشب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  49. [103]- مطربی کز وی جهان شد پر طرب   (٬ از مثنوی معنوی)
  50. [206]- مقریی میخواند از روی کتاب   (٬ از مثنوی معنوی)
  51. [959]- مکر زن پایان ندارد رفت شب   (٬ از مثنوی معنوی)
  52. [456]- من چو آدم بودم اول حبس کرب   (٬ از مثنوی معنوی)
  53. [1265]- مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)
  54. [1281]- واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب   (غزلیات٬ از دیوان شمس)