څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US


دیوان فردوسی

شمار اشعار موجود، به [616] پارچه میرسد. دانشنامه افغان برای تدوین مکمل دیوان فردوسی، نیازمند به ھمکاریھاری بیشتر شما، میباشد



آ

ا

  1. [561]- بدو داد پس شاه بهزاد را   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  2. [413]- ز دشت اندر آمد یکی اژدها   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  3. [800]- وزانجا برانگیخت شبرنگ را   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  4. [775]- پدر آرزو کرد بهرام را   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  5. [900]- چو بشنید خاقان که بهرام را   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)

ب

  1. [851]- بخندید تموز بر سرخ سیب   (قصیده٬ از پادشاهی هرمزد دوازده سال بود)
  2. [435]- تهمتن برانگیخت رخش از شتاب   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  3. [441]- خبر شد به نزدیک افراسیاب   (قصیده٬ از سهراب)
  4. [788]- دگر روز چون بردمید آفتاب   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  5. [405]- سپهدار ترکان دو دیده پرآب   (قصیده٬ از کیقباد)
  6. [396]- شبی زال بنشست هنگام خواب   (قصیده٬ از پادشاهی زوطهماسپ)
  7. [377]- همی رند دستان گرفته شتاب   (قصیده٬ از منوچهر)
  8. [329]- چنان بد که ضحاک را روز و شب   (قصیده٬ از ضحاک)
  9. [473]- چنان دید گودرز یک شب به خواب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  10. [545]- چنان دید گوینده یک شب به خواب   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  11. [468]- چو از سروبن دور گشت آفتاب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  12. [476]- چو از لشگر آگه شد افراسیاب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  13. [757]- چو بر زد سر از برج شیر آفتاب   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  14. [344]- چو برداشت پرده ز پیش آفتاب   (قصیده٬ از فریدون)
  15. [462]- چو یک پاس بگذشت از تیره شب   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  16. [585]- چو یک پاس بگذشت از تیره شب   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  17. [822]- یکی اژدها بود بر خشک و آب   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)

ت

  1. [302]- از آغاز باید که دانی درست   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  2. [628]- ازان نامداران سواری بجست   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  3. [425]- ازان پس به کاووس گوینده گفت   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  4. [840]- اگر شاه دیدی وگر زیردست   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  5. [719]- ببین این شگفتی که دهقان چه گفت   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  6. [626]- بداختر چو از شهر کابل برفت   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  7. [349]- بدان گه که روشن جهان تیره گشت   (قصیده٬ از فریدون)
  8. [727]- بدانگه که شاه اردوان را بکشت   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  9. [460]- بدین داستان نیز شب برگذشت   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  10. [451]- برفتند و روی هوا تیره گشت   (قصیده٬ از سهراب)
  11. [539]- بشد اهرن و هرچ گشتاسپ خواست   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  12. [450]- به آوردگه رفت نیزه بکفت   (قصیده٬ از سهراب)
  13. [753]- به شبگیر شاپور یل برنشست   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  14. [641]- بگفت این و زان جایگه برگرفت   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  15. [835]- بیامد بتخت کیی برنشست   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  16. [380]- بیامد یکی موبدی چرب دست   (قصیده٬ از منوچهر)
  17. [306]- ترا دانش و دین رهاند درست   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  18. [313]- خجسته سیامک یکی پور داشت   (قصیده٬ از کیومرث)
  19. [453]- دگر باره اسپان ببستند سخت   (قصیده٬ از سهراب)
  20. [790]- ز پیش سواران چو ره برگرفت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  21. [312]- سخن گوی دهقان چه گوید نخست   (قصیده٬ از کیومرث)
  22. [573]- سرانجام گشتاسپ بنمود پشت   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  23. [826]- سواری ز قنوج تازان برفت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  24. [658]- سکندر چو بر تخت بنشست گفت   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  25. [588]- شب آمد یکی آتشی برفروخت   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  26. [634]- غمی شد فرامرز در مرز بست   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  27. [629]- فرامرز چون سوک رستم بداشت   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  28. [382]- منوچهر را سال شد بر دو شست   (قصیده٬ از منوچهر)
  29. [606]- نشست از بر رخش چون پیل مست   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  30. [846]- نگه کن که شادان برزین چه گفت   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  31. [922]- همی هر زمان شاه برتر گذشت   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  32. [816]- وزیر خردمند بر پای خاست   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  33. [376]- پس آن نامهٔ سام پاسخ نوشت   (قصیده٬ از منوچهر)
  34. [351]- چو از روز رخشنده نیمی برفت   (قصیده٬ از فریدون)
  35. [544]- چو برخاست قیصر به گشتاسپ گفت   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  36. [449]- چو بشنید این گفتهای درشت   (قصیده٬ از سهراب)
  37. [819]- چو بشنید شنگل به بهرام گفت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  38. [389]- چو بشنید نوذر که قارن برفت   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  39. [825]- چو بهرام با دخت شنگل بساخت   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  40. [632]- چو بهمن به تخت نیا بر نشست   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  41. [328]- چو بگذشت ازان بر فریدون دو هشت   (قصیده٬ از ضحاک)
  42. [563]- چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  43. [814]- چو خورشید بر چرخ بنمود دست   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  44. [587]- چو خورشید تابان ز گنبد بگشت   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  45. [465]- چو خورشید تابنده بنمود پشت   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  46. [648]- چو دارا به دل سوک داراب داشت   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  47. [652]- چو دارا ز پیش سکندر برفت   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  48. [744]- چو دانست کز مرگ نتوان گریخت   (قصیده٬ از پادشاهی اورمزد)
  49. [370]- چو در کابل این داستان فاش گشت   (قصیده٬ از منوچهر)
  50. [409]- چو زال سپهبد ز پهلو برفت   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  51. [739]- چو سال اندر آمد به هفتاد و هشت   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  52. [383]- چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  53. [371]- چو شد ساخته کار خود بر نشست   (قصیده٬ از منوچهر)
  54. [590]- چو ماه از بر تخت سیمین نشست   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  55. [546]- چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  56. [439]- چو یک بهره از تیره شب در گذشت   (قصیده٬ از سهراب)
  57. [931]- چوبشنید شیروی بگریست سخت   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  58. [916]- چویک ماه شد نامه پاسخ نوشت   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  59. [954]- کس آمد به ماهوی سوری بگفت   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)

ة

ث

ج

  1. [436]- اگر تندبادی براید ز کنج   (قصیده٬ از سهراب)
  2. [726]- به بغداد بنشست بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  3. [754]- ز خاور چو خورشید بنمود تاج   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  4. [890]- مرا سال بگذشت برشست و پنج   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  5. [755]- چنان بد که یک روز با تاج و گنج   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  6. [842]- چنین گفت موبد که بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  7. [957]- چو بگذشت سال ازبرم شست و پنج   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  8. [749]- چو نرسی نشست از بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی نرسی بهرام)
  9. [839]- چو کسری نشست از بر تخت عاج   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)

چ

  1. [305]- چراغست مر تیره شب را بسیچ   (قصیده٬ از آغاز کتاب)

ح

خ

  1. [479]- به پالیز چون برکشد سرو شاخ   (قصیده٬ از پادشاهی کیخسرو شصت سال بود)
  2. [362]- رسیدند خوبان به درگاه کاخ   (قصیده٬ از منوچهر)

څ

ځ

د

  1. [304]- از یاقوت سرخست چرخ کبود   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  2. [671]- ازان پس بفرمود کان جام زرد   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  3. [831]- ازان پس به هرسو یکی نامه کرد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  4. [896]- ازان پس چو بشنید بهرام گرد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  5. [704]- الا ای برآورده چرخ بلند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  6. [758]- ببود آن شب و خورد و گفت و شنید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  7. [618]- ببودند هر دو بران رای مند   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  8. [697]- بدان جایگه شاه ماهی بماند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  9. [699]- بدانست کش مرگ نزدیک شد   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  10. [764]- برانوش چون پاسخ نامه دید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  11. [806]- برین‌گونه یک چند گیتی بخورد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  12. [474]- بسا رنجها کز جهان دیده‌اند   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  13. [604]- بفرمود کاسپ سیه زین کنید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  14. [700]- به بابل هم‌ان روز شد دردمند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  15. [722]- به جهرم یکی مرد بد بدنژاد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  16. [352]- به شاه آفریدون یکی نامه کرد   (قصیده٬ از فریدون)
  17. [751]- به شاهی برو آفرین خواندند   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  18. [402]- به شاهی نشست از برش کیقباد   (قصیده٬ از کیقباد)
  19. [300]- به نام خداوند جان و خرد   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  20. [689]- بپرسید هرچیز و دریا بدید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  21. [882]- بیامد به نزدیک چوبینه مرد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  22. [524]- تو بر کردگار روان و خرد   (قصیده٬ از داستان اکوان دیو)
  23. [311]- جهان آفرین تا جهان آفرید   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  24. [680]- جهانجوی ده نامور برگزید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  25. [521]- جهانجوی چون شد سرافراز و گرد   (قصیده٬ از گفتار اندر داستان فرود سیاوش)
  26. [314]- جهاندار هوشنگ با رای و داد   (قصیده٬ از هوشنگ)
  27. [654]- دبیر جهاندیده را پیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  28. [591]- دبیر جهاندیده را پیش خواند   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  29. [872]- دبیر جهاندیده را پیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  30. [947]- دبیر جهاندیده راپیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  31. [467]- دبیر پژوهنده را پیش خواند   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  32. [407]- درخت برومند چون شد بلند   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  33. [660]- دلارای چون آن سخنها شنید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  34. [428]- دگر روز لشکر بیاراستند   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  35. [804]- دگر هفته تنها به نخچیر شد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  36. [940]- ز جهرم فرخ زاد راخواندند   (قصیده٬ از پادشاهی فرخ زاد)
  37. [695]- ز راه بیابان به شهری رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  38. [336]- ز سالش چو یک پنجه اندر کشید   (قصیده٬ از فریدون)
  39. [661]- ز عموریه مادرش را بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  40. [904]- ز لشکر بسی زینهاری شدند   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  41. [672]- ز میلاد چون باد لشکر براند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  42. [572]- زنی بود گشتاسپ را هوشمند   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  43. [307]- سخن هر چه گویم همه گفته‌اند   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  44. [743]- سر گاه و دیهیم شاه اورمزد   (قصیده٬ از پادشاهی اورمزد)
  45. [693]- سوی باختر شد چو خاور بدید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  46. [338]- سوی خانه رفتند هر سه چوباد   (قصیده٬ از فریدون)
  47. [717]- سپاهی ز اصطخر بی‌مر ببرد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  48. [348]- سپه چون به نزدیک ایران کشید   (قصیده٬ از فریدون)
  49. [813]- سپهبد فرستاده را پیش خواند   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  50. [619]- سپیده همانگه ز که بر دمید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  51. [350]- سپیده چو از تیره شب بردمید   (قصیده٬ از فریدون)
  52. [386]- سپیده چو از کوه سر برکشید   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  53. [691]- سکندر سوی روشنایی رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  54. [698]- سکندر سپه را به بابل کشید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  55. [653]- سکندر چو از کارش آگاه شد   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  56. [811]- سیوم روز بزم ردان ساختند   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  57. [332]- طلسمی که ضحاک سازیده بود   (قصیده٬ از ضحاک)
  58. [762]- عرض‌گاه و دیوان بیاراستند   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  59. [937]- فرایین چو تاج کیان برنهاد   (قصیده٬ از پادشاهی فرایین)
  60. [666]- فرستاده آمد به کردار باد   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  61. [392]- فرستاده نزدیک دستان رسید   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  62. [337]- فرستادهٔ شاه را پیش خواند   (قصیده٬ از فریدون)
  63. [943]- فرستادهٔ نیز چون برق و رعد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  64. [355]- منوچهر یک هفته با درد بود   (قصیده٬ از منوچهر)
  65. [875]- هم آنگه یکی نامه بنوشت زود   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  66. [823]- همان شاه شنگل دلی پر ز درد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  67. [533]- همی بود گشتاسپ دل مستمند   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  68. [391]- و دیگر که از شهر ارمان شدند   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  69. [360]- ورا پنج ترک پرستنده بود   (قصیده٬ از منوچهر)
  70. [642]- وزان جایگه بازگشتند شاد   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  71. [690]- وزان جایگه شاد لشگر براند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  72. [456]- وزان جایگه شاه لشکر براند   (قصیده٬ از سهراب)
  73. [685]- وزان جایگه لشکر اندر کشید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  74. [807]- وزان روی بهرام بیدار بود   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  75. [617]- وزان روی رستم به ایوان رسید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  76. [696]- وزان روی لشکر سوی چین کشید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  77. [777]- وزان پس غم و شادی یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  78. [406]- وزانجا سوی پارس اندر کشید   (قصیده٬ از کیقباد)
  79. [860]- وزین روی بنشست بهرام گرد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  80. [318]- پسر بد مراو را یکی هوشمند   (قصیده٬ از طهمورث)
  81. [640]- چنان بد که روزی یکی تندباد   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  82. [895]- چنین تا خبرها به ایران رسید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  83. [953]- چنین دادخوانیم بر یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  84. [331]- چو آمد به نزدیک اروندرود   (قصیده٬ از ضحاک)
  85. [633]- چو آمد به نزدیکی هیرمند   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  86. [367]- چو آمد ز درگاه مهراب شاد   (قصیده٬ از منوچهر)
  87. [876]- چو آن نامه نزدیک خسرو رسید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  88. [655]- چو آن پاسخ نامه دارا بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  89. [725]- چو آگاه شد زان سخن هفتواد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  90. [554]- چو از بلخ بامی به جیحون رسید   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  91. [609]- چو از رستم اسفندیار این شنید   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  92. [325]- چو از روزگارش چهل سال ماند   (قصیده٬ از ضحاک)
  93. [735]- چو از روم وز چین وز ترک و هند   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  94. [679]- چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  95. [448]- چو افگند خور سوی بالا کمند   (قصیده٬ از سهراب)
  96. [781]- چو ایرانیان آگهی یافتند   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  97. [627]- چو با خستگی چشمها برگشاد   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  98. [837]- چو بر تخت بنشست فرخ قباد   (قصیده٬ از پادشاهی قباد چهل و سه سال بود)
  99. [884]- چو بر زد ز دریا درفش سپید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  100. [316]- چو بشناخت آهنگری پیشه کرد   (قصیده٬ از هوشنگ)
  101. [772]- چو بشنید زو این سخن یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  102. [944]- چو بشنید سعد آن گرانمایه مرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  103. [535]- چو بشنید قیصر بر آن برنهاد   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  104. [793]- چو بنشست می خواست از بامداد   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  105. [786]- چو بهرام و خسرو به هامون شدند   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  106. [941]- چو بگذشت زو شاه شد یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  107. [956]- چو بیژن سپه را همه راست کرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  108. [638]- چو بیگاه گازر بیامد ز رود   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  109. [555]- چو جاماسپ گفت این سپیده دمید   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  110. [363]- چو خورشید تابنده شد ناپدید   (قصیده٬ از منوچهر)
  111. [541]- چو خورشید شد بر سر کوه زرد   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  112. [718]- چو خورشید شد زرد لشکر براند   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  113. [877]- چو خورشید گردنده بی‌رنگ شد   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  114. [447]- چو خورشید گشت از جهان ناپدید   (قصیده٬ از سهراب)
  115. [707]- چو دارا به رزم اندرون کشته شد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  116. [403]- چو رستم بدید آنک قارن چه کرد   (قصیده٬ از کیقباد)
  117. [605]- چو رستم برفت از لب هیرمند   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  118. [303]- چو زین بگذری مردم آمد پدید   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  119. [740]- چو شاپور بنشست بر تخت داد   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود)
  120. [731]- چو شاپور شد همچو سرو بلند   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  121. [761]- چو شب دامن روز اندر کشید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  122. [770]- چو شد پادشا بر جهان یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  123. [833]- چو شد پادشا بر جهان یزدگرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  124. [683]- چو طینوش گفت سکندر شنید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  125. [471]- چو لشکر بیامد ز دشت نبرد   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  126. [528]- چو لهراسپ بنشست بر تخت داد   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  127. [951]- چو ماهوی دل را برآورد گرد   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  128. [665]- چو نامه بر کید هندی رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  129. [438]- چو نزدیک شهر سمنگان رسید   (قصیده٬ از سهراب)
  130. [688]- چو نزدیکی نرم‌پایان رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  131. [674]- چو پاسخ به نزد سکندر رسید   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  132. [759]- چو پالیزبان گفت و موبد شنید   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  133. [905]- چو پیروز شد سوی ایران کشید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  134. [423]- چو کاووس در شهر ایران رسید   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  135. [532]- چو گشتاسپ نزدیک دریا رسید   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  136. [901]- چوخراد بر زین به خسرو رسید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  137. [892]- چوشب دامن تیره اندر کشید   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  138. [874]- چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  139. [301]- کنون ای خردمند وصف خرد   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  140. [706]- کنون ای سراینده فرتوت مرد   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  141. [635]- گامی پشوتن که دستور بود   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  142. [445]- گرازان بدرگاه شاه آمدند   (قصیده٬ از سهراب)
  143. [667]- گزین کرد زان رومیان مرد چند   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  144. [418]- یکی نامه‌ای بر حریر سپید   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  145. [710]- یکی کاخ بود اردوان را بلند   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)

ذ

ر

  1. [584]- ازان پس بفرمود تا گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  2. [410]- ازان پس جهانجوی خسته جگر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  3. [582]- ازان کار پر درد شد گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  4. [567]- بدان روزگار اندر اسفندیار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  5. [620]- بدانست رستم که لابه به کار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  6. [608]- بدو گفت رستم که آرام گیر   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  7. [778]- بدو گفت موبد که ای شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  8. [542]- برین نیز بگذشت چندی سپهر   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  9. [379]- بسی برنیامد برین روزگار   (قصیده٬ از منوچهر)
  10. [733]- بسی برنیامد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  11. [760]- بسی برنیامد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  12. [459]- بسی برنیمد برین روزگار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  13. [659]- بفرمود تا پیش او شد دبیر   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  14. [581]- بفرمود تا پیش او گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  15. [455]- بفرمود رستم که تا پیشکار   (قصیده٬ از سهراب)
  16. [637]- به بیماری اندر بمرد اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود)
  17. [728]- به دل گفت موبد که بد روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  18. [540]- به قیصر خزر بود نزدیکتر   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  19. [656]- به نزدیک اسکندر آمد وزیر   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  20. [799]- به هشتم بیامد به دشت شکار   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  21. [736]- به گفتار این نامدار اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  22. [880]- بهشتم بیاراست خورشید چهر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  23. [808]- بیاسود در مرو بهرام‌گور   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  24. [354]- تهی شد ز کینه سر کینه دار   (قصیده٬ از فریدون)
  25. [773]- جز از گوی و میدان نبودیش کار   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  26. [558]- دو هفته برآمد برین کارزار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  27. [803]- دگر روز چون تاج بفروخت هور   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  28. [766]- ز شاپور زان‌گونه شد روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  29. [720]- ز شهر کجاران برآمد نفیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  30. [861]- ز لشکر گزین کرد بهرام شیر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  31. [375]- زمانی پر اندیشه شد زال زر   (قصیده٬ از منوچهر)
  32. [475]- سواران گزین کرد پیران هزار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  33. [678]- سکندر چو بشنید از یادگیر   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  34. [647]- شبی خفته بد ماه با شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی داراب دوازده سال بود)
  35. [525]- شبی چون شبه روی شسته بقیر   (قصیده٬ از داستان بیژن و منیژه)
  36. [848]- شنیدم کجا کسری شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  37. [580]- غم آمد همه بهرهٔ گرگسار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  38. [330]- فریدون به خورشید بر برد سر   (قصیده٬ از ضحاک)
  39. [335]- فریدون چو شد بر جهان کامگار   (قصیده٬ از فریدون)
  40. [466]- نگه کرد گرسیوز نامدار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  41. [933]- هر آنکس که بد کرد با شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  42. [927]- همان زاد فرخ بدرگاه بر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  43. [551]- همان چون بگفت این سخن شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  44. [408]- همی رفت پیش اندرون زال زر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  45. [928]- همی‌بود خسرو بران مرغزار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  46. [417]- وزان جایگه تنگ بسته کمر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  47. [862]- وزان جایگه شد به پیش پدر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  48. [714]- وزین سو به دریا رسید اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  49. [543]- پر اندیشه بنشست لهراسپ دیر   (قصیده٬ از پادشاهی لهراسپ)
  50. [559]- پس آگاهی آمد به اسفندیار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  51. [780]- پس آگاهی آمد به بهرام گور   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  52. [372]- پس آگاهی آمد سوی شهریار   (قصیده٬ از منوچهر)
  53. [636]- پسر بد مر او را یکی همچو شیر   (قصیده٬ از پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود)
  54. [645]- چنان بد که از تازیان صدهزار   (قصیده٬ از پادشاهی داراب دوازده سال بود)
  55. [789]- چنان بد که روزی به نخچیر شیر   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  56. [847]- چنان بد که کسری بدان روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  57. [611]- چنین پاسخ آوردش اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  58. [607]- چنین گفت با رستم اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  59. [621]- چنین گفت با رستم اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  60. [610]- چنین گفت رستم به اسفندیار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  61. [843]- چنین گفت پرمایه دهقان پیر   (قصیده٬ از پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)
  62. [433]- چه گفت آن سراینده مرد دلیر   (قصیده٬ از رزم کاووس با شاه هاماوران)
  63. [592]- چو آن نامه برخواند اسفندیار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  64. [568]- چو آگاه شد شاه کامد پسر   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  65. [381]- چو آگاهی آمد به سام دلیر   (قصیده٬ از منوچهر)
  66. [721]- چو آگه شد از هفتواد اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  67. [675]- چو اسکندر آمد به نزدیک فور   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  68. [787]- چو بر تخت بنشست بهرام گور   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  69. [737]- چو بر تخت بنشست شاه اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  70. [443]- چو برگشت سهراب گژدهم پیر   (قصیده٬ از سهراب)
  71. [677]- چو برگشت و آمد به درگاه قصر   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  72. [818]- چو بشنید شد نامه را خواستار   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  73. [952]- چو بشنید ماهوی بیدادگر   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  74. [935]- چو بنشست بر تخت شاه اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  75. [767]- چو بنشست بر گاه شاه اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  76. [745]- چو بهرام بنشست بر تخت زر   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام اورمزد)
  77. [589]- چو تاریکتر شد شب اسفندیار   (قصیده٬ از داستان هفتخوان اسفندیار)
  78. [854]- چو خسرو نشست از برتخت زر   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  79. [472]- چو خورشید برزد سر از کوهسار   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  80. [452]- چو خورشید تابان برآورد پر   (قصیده٬ از سهراب)
  81. [614]- چو شد روز رستم بپوشید گبر   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  82. [631]- چو شد روزگار تهمتن به سر   (قصیده٬ از داستان رستم و شغاد)
  83. [711]- چو شد روی کشور به کردار قیر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  84. [323]- چو ضحاک شد بر جهان شهریار   (قصیده٬ از ضحاک)
  85. [708]- چو نه ماه بگذشت بر ماه‌چهر   (قصیده٬ از پادشاهی اشکانیان)
  86. [834]- چو هرمز برآمد به تخت پدر   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  87. [893]- چو چندی برآمد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  88. [548]- چو چندی برآمد برین روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  89. [871]- چوآمد بران شارستان شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  90. [856]- چوبشنید بهرام کز روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  91. [734]- کنون از خردمندی اردشیر   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  92. [593]- کنون خورد باید می خوشگوار   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  93. [932]- کنون شیرین بار بد گوش دار   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  94. [565]- کی نامبردار زان روزگار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  95. [412]- یکی راه پیش آمدش ناگزیر   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  96. [566]- یکی روز بنشست کی شهریار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  97. [574]- یکی مایه‌ور پور اسفندیار   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  98. [320]- یکی مرد بود اندر آن روزگار   (قصیده٬ از جمشید)
  99. [444]- یکی نامه فرمود پس شهریار   (قصیده٬ از سهراب)

ړ

ز

  1. [388]- ازان پس بیاسود لشکر دو روز   (قصیده٬ از پادشاهی نوذر)
  2. [870]- ببود اندر آن شهر خسرو سه روز   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  3. [615]- بدانگه که رزم یلان شد دراز   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  4. [310]- بدین نامه چون دست کردم دراز   (قصیده٬ از آغاز کتاب)
  5. [576]- برآمد بران تند بالا فراز   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  6. [326]- برآمد برین روزگار دراز   (قصیده٬ از ضحاک)
  7. [340]- برآمد برین روزگار دراز   (قصیده٬ از فریدون)
  8. [911]- برآمد برین روزگاری دراز   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  9. [746]- برو نیز بگذشت سال دراز   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام اورمزد)
  10. [411]- برون رفت پس پهلو نیمروز   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  11. [774]- دگر هفته با لشکری سرفراز   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  12. [341]- فرستادهٔ سلم چون گشت باز   (قصیده٬ از فریدون)
  13. [684]- همی چاره جست آن شب دیریاز   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  14. [867]- همی‌بود بندوی بسته چو یوز   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  15. [936]- پس آگاهی به نزد گر از   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  16. [374]- چنین گفت پس شاه گردن فراز   (قصیده٬ از منوچهر)
  17. [556]- چو اندر گذشت آن شب و بود روز   (قصیده٬ از پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود)
  18. [421]- چو رستم ز مازندران گشت باز   (قصیده٬ از پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران)
  19. [929]- چو شیروی بنشست برتخت ناز   (قصیده٬ از پادشاهی شیرویه)
  20. [676]- چو لشکر شد از خواسته بی‌نیاز   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  21. [729]- چو هنگامه زادن آمد فراز   (قصیده٬ از پادشاهی اردشیر)
  22. [752]- چو یک چند بگذشت بر شاه روز   (قصیده٬ از پادشاهی شاپور ذوالاکتاف)
  23. [457]- کنون ای سخن گوی بیدار مغز   (قصیده٬ از داستان سیاوش)

ژ

ږ

س

  1. [378]- بزد نای مهراب و بربست کوس   (قصیده٬ از منوچهر)
  2. [598]- به شبگیر هنگام بانگ خروس   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)
  3. [649]- به مرد اندرون چند گه فیلقوس   (قصیده٬ از پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود)
  4. [446]- دگر روز فرمود تا گیو و طوس   (قصیده٬ از سهراب)
  5. [949]- وزان جایگه برکشیدند کوس   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)
  6. [458]- چنین گفت موبد که یک روز طوس   (قصیده٬ از داستان سیاوش)
  7. [855]- چو پنهان شد آن چادر آبنوس   (قصیده٬ از پادشاهی خسرو پرویز)
  8. [948]- یکی نامه بنوشت دیگر بطوس   (قصیده٬ از پادشاهی یزدگرد)

ش

  1. [322]- از آن پس برآمد ز ایران خروش   (قصیده٬ از جمشید)
  2. [703]- ازان پس بیامد دوان مادرش   (قصیده٬ از پادشاهی اسکندر)
  3. [791]- برفت و بیامد به ایوان خویش   (قصیده٬ از پادشاهی بهرام گور)
  4. [599]- بفرمود تا بهمن آمدش پیش   (قصیده٬ از داستان رستم و اسفندیار)