څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

محمد حسین سراهنگ


رده بندی ( موسیقی )
لقب یا تخلص : Other Names :
استاد سرآهنگ
متولد : Born :
1924-01-01
افغانستان، کابل
متوفی : Died:
1983-04-09
 
 



    منابع :

روز يک شنبه شانزدهم جوزا 1361 خورشيدی، افغانستان سرتاج موسيقی کلاسيک خود را از دست داد. آری استاد محمد حسين سرآهنگ در همين روز به جاودانه گان پيوست و رودبار زلال صدايش در ريگزار تفتيدهء مرگ خشکيد و به گفتهء شاعر: چراغدار صدا مرد! استاد سرآهنگ به سال 1296 خورشيدی در گذرخواجه خوردک خرابات کابل زاده شد. هنوز کودک بود که اساسات موسيقی را از پدر هنرمندش استاد غلام حسين فرا گرفت. بعد به سرزمين جادويی هند سفرکرد و شانزده سال نزد استاد عاشق علی خان مشهور به چراغ پنجاب به آموزش موسیقی کلاسيک پرداخت. در همين جا بايد بگويم که اين نخستين هنرمندی از افغانستان است که جهت آموزش موسیقی اين همه ساليان دراز را دور از آغوش وطن و خانواده سپری می کند. آری رسيدن به حقيقت و پيروزی چه رياضت بزرگی می خواهد! مهندس صديق قيام يک تن از موسيقی دانان کشور و نويسندهء کتاب «ازصدا تا آهنگ» اظهار نظر می کند که در افغانستان تا کنون هيچکسی نتوانسته است که موسيقی کلاسيک را به مانند استاد سرآهنگ دراوج زيبايی و کمال اجرا کند. افغانستان کشوريست که پيوسته در سنگلاخ خون و حادثه منزل زده است. تاريخی دارد خونين و هر بار که هر ورق اين تاريخ را بر می گردانی بوی خون تازه است که مشام جان ترا می آزارد. دستان آلوده و خاينی را می بينی که بر فرق مردم شمشير می راند، شمشيری که بيگانه يی در کف او نهاده است. در سده های اخير نيز کشور يک جنين تجربه های ناگواری را پشت سر گداشته است. چنان که جنگ های دوامدار بر سر تاج و تخت و هجوم بيگانه نه تنها مجالی هيچگونه پيشرفتی را برای کشور باقی نگذاشت، بلکه؛ تمام عرصه های گوناگون زنذه گی اجتماعی – اقتصادی را در سراشيب فروپاشی دردناکی قرارداد که در اين ميان مسيقی نيز با وضعيت ناگواری رو به رو گرديد. با اين حال در زمان امير شيرعلی خان در اواخر سده نزدهم ميلادی يک رشته برنامه هايی در جهت باز سازی موسيقی افغانستان روی دست گرفته شد که با اجرای آن درکالبد شکسته و ريختهء موسيقی کشور جان تازه يی دميده شد. مهندس صديق قيام می گويد که در همين دوران بود که نخستين بار شماری از هنرمندان و آوازخوانان هندی به کشور دعوت شدند و درکوچهء خواجه خوردک کابل جاگزين گرديدند. به گفتهء او اين امر در حقيقت نخستين تلاش رسمی حکومت در جهت بازسازی موسيقی کشور به حساب می آيد. هنرمندان و آواز خوانان هندی شماری از جوانان در شهر کابل را با اساسات دانش موسیقی آشنا ساختند و بدينگونه نوعی بازسازی موسیقی در افغانستان آغاز گرديد. هم اکنون چهره های درخشانی درعرصهء موسيقی کلاسيک کشور وجود دارد که بدون ترديد نام های شان چنان ستاره گان تابناکی در آسمان هنر کشور می درخشند. اين ها همه گان پرورش يافته گان کوچهء خرابات اند که هم اکنون از اين کوچه جز يک ويرانهء وحشتناک چيزی ديگری باقی نمانده است که به جای آهنگ و زمزمه صدای شلاق است که بر ويرانه ها و ديوار های فروريخته می پيچد، چون ساکنان آن سالهاست که کوله بار آواره گی خود را به سرزمين های داغ غربت، چنان بساطی از بدبختی هموار کرده اند. درافغانستان کوچهء خرابات و موسيقی کلاسيک گويی هميشه دو روی يک سکه بوده اند. نام يکی هميشه در ذهن ها تداعی کنندهء نام ديگريست. حالا کوچهء خرابات به نيستانی به آتش کشيده يی می ماند که چتر سياه خاموشی و ويرانی بر فراز ذره ذرهء آن سايهء دهشتناک خود را هموار کرده است. به عقيدهء مهندس قيام در شمار سر برآورده گان از کوچهء خرابات نخستين چهره يی که ابداعات پسنديده يِی را درموسيقی افغانستان پديد آورد استاد قاسم است. استاد قاسم موسيقی محلی افغانستان را با اساسات موسيقی کلاسک هم آهنگ کرد و در حقيقت اين نخستين سنگبنایی بود که موسيیقی محلی افغانستان را با اساسات موسيقی علمی هم آهنگ می ساخت. دومين چهره يی که از کوچهء خرابات سر به در آورد و درخشانتر از هر چهرهء ديگری نه تنها در افغانستان، بلکه در نيم قارهء هند نيز درخشيد، استاد سر آهنگ است و همان گونه که می سرود او هم جان خرابات بود و هم جانان خرابات. استاد سرآهنگ از شيوهء پتياله پيروی میکرد. همان شيوهء که استادش عاشق علی خان آن را به جايگاه و مقامی بلندی رسانده بود. اين که در افغانستان هيچ استاد و آوازخوانی تا کنون نتوانسته است خيال های شيوهء پتياله را به مانند استاد در اوج زيبايی و کمال بخواند، قوليست که جمله گی بر آنند. استاد سر آهنگ باری در يکی از گفتگوهايش با يکی از نشريه های شهر کابل گفته بود: "آنچه را که من به نام موسيقی کلاسيک می خوانم خيال نام دارد. خيال ازابداعات شاعر و موسيقی دان بزرگ امير خسرو بلخی – دهلویست که در ميان سالهای (725-651) هجری قمری می زيست." خيال در موسيقی يک شيوه است و اما اين شيوه در سبکهای گوناگون موسيقی هند چه موقعيتی دارد؟ مجيد سپند که در ستار نوازی يکی از بلند آوازه ترينان است و روزگاری هم در نزد استاد زانوی ارادت و شاگردی زده است؛ عقيده دارد که پيش از امير خسرو دهلوی شيوهء خيال خوانی در هند رواج نداشته و بيشتر شيوهء مراتی خوانده می شده است. امير خسرو ابداعاتی را در موسيقی مروج آن روزگار هند پديد آورد. چنان که شيوهء های خيال، ترانه، تهمری، غزلخوانی و قوالی از ابداعات او به شمار می آيند. مجيد سپند در توضيح شيوهء خيال می گويد که در شيوهء خيال آواز خوان از شعر کمتر استفاده می کند و بيشتر به تکرار و رنگ آميزی هنری می پردازد. مثلاً آواز خوانی می خواند: اکبرک دربار تان حسين کالا کار آوازخوان يک چنين چيزی را به تکرار و به تکرار زمزمه می کند و اين تکرار را در سُر های گوناگون ادامه می دهد تا اين که می رسد به انتره. البته شيوهء خيال تنها محدود به سبک پتياله نيست؛ بلکه در تمام سبکهای چهارگانهء موسيقی هند خيال خوانده می شود. غير از خيال خوانی به سبک پتياله، استاد سرآهنگ آهنگهايی را به شيوهء غزل، نيمه کلاسيک، لايت و محلی نيز اجرا کرده است. يکی از تلاش های استاد سرآهنگ اين بوده است تا موسيقی محلی افغانستان را با معيار ها و ظابطه های موسيقی کلاسيک هم آهنگ کند. البته پس از استاد قاسم، استاد سرآهنگ يگانه آوازخوان در کشور است که در اين راه گامهای عملی و سودمندی را برداشته است. فقير احمد منيری يک تن از استادان مرکز مو سيقی عرفان در شهر پشاور بر اين عقيده است که به هيچ وجه استاد سرآهنگ در پی آن نبوده است تا يک سره راگ خوانی را در افغانستان گسترش دهد؛ بلکه استاد می خواسته است تا نغمات و شيوه های محلی را با موازين و اصول موسيقی علمی استوار کند. او می گويد که استاد خود در اين زمينه ابداعاتی داشته است. چنان که شيوهء موسيقی شمالی را با اصول و قواعد راگ بيروی هم آهنگ کرد. به همين گونه استاد، آهنگ "او يار کتيت کار دارم" را پايه و بنياد علمی داد. افزون بر اين استاد سرآهنگ بر بنياد موسيقی محلی مناطق مرکزی افغانستان راگی را به نام راگ هزاره ابداع کرد و بعداً آن را در کشور هند در برابر استادان موسيقی ارائه نمود. استاد سرآهنگ پيش از آن که جهت اشتراک در کانفرانس ها و مسابقه های موسيقی به کشور هندوستان برود، در کشور خود تنها يک لقب داشت و آن لقب سرآهنگ بود که آن را شاه سابق افغانستان محمد ظاهربه او داده بود. محمد احسان عرفان يک تن ا ز سرآمدان و استادان ستار نوازی در کشور می گويد: سرتاج موسيقی، کوه موسيقی، بابای موسيقی، و شير موسيقی آن القاب بزرگی اند که استاد سرآهنگ از مراجع بااعتبار هنری کشور هند در نتيحهء مسابقات آواز خوانی به دست آورده ا ست. استاد هرازگاهی که در کانفرانس ها و مسابقات آواز خوانی در هند اشتراک می کرد با دستان پر و گردن افراخته به کشور بر می گشت. غير از اين دانشگاه کلکته القاب افتخاری ماستری، پروفيسوری و دکترا به استاد داده بود. استاد در درازای حيات پربار هنری خود به دريافت بيست و يک مدال موفق شده است. از اين شمار دومدال از کشور خود، هفده مدال از هند و دو مدال ديگر را از پاکستان به دست آورده است . ديده می شود که ميزان ارجگذاری به استاد در سرزمين خودش افغانستان نسبت به کشور های ديگر ناچيزتر به نظر می آيد و اين جای تاًسف بسيار است. ظاهراً چنين به نظر می آيد که اين ديگر ها بوده اند که استاد و ابعاد شخصيت بزرگ هنری او را برای ما شناختاندند. استاد در کنار ما بود و ما بی اعتنا از کنار او می گذشتيم و نمی دانستيم که يک کوه آواز، آرام آرام از کنارما می گذرد. چشمان ما کورتر از آن بود تا بتوانيم تلالؤی آن تاج بزرگ را بر تارک موسیقی کشور خود ببنيم و چه بسا که هنوز نيز نمی بينيم. دريغ بر قوم و ملتی باد که با اين همه گزاف هنوز ياد نگرفته است تا شخصيت های علمی – فرهنگی و هنری – ادبی خود را ارج بگذارد! استاد در ماه های اخير زنده گی از بيماری رنج می برد. او را جهت درمان به هند بردند. مدتی در آنجا ماند؛ اما در وضع استاد بهبود چندانی حاصل نشد. استاد خود پيوسته به دوستان و داکتران می گفته است: "بگذاريد تا مرا به سر زمينم به زادگاهم کابل ببرند؛ می دانم که با تنفس هوای کشورم دوباره صحت خود را به دست خواهم آورد!" ناچار چنين کردند و استاد در شفاخانهء ابن سينا دوباره زير درمان قرار گرفت و اما دگر روزهای آخرش بود و در همين شفاخانه جان به جان آفرين داد و بدين گونه افغانستان آن تاج بزرگ موسيقی خود را از دست داد و غزل های بيدل نا خوانده ماندند. استاد سرآهنگ در زمينهء موسيقی رساله يی دارد زير نام " قانون طرب " اين رساله نخستين بار به کوشش محمد احسان اسیر درشهر پشاور پاکستان به چاپ رسيده است. هرچند قانون طرب رساله ييست کوتاه و فشرده با آين حال صاحبنظران و اهل موسيقی در افغانستان آن را ازنظر کيفی يک اثر بسيار مهم و قابل توجه تلقی می کنند. استاد در اين رساله پس از تعريف و تشريح علم موسيقی و توضيح اصطلاحات آن، شماری از راگها و راگنی ها را از نظر ساختار و شيوهء اجر تشريح کرده است. افزون بر اين استاد در اين رساله به بيان ساخته های خود نيز پرداخته است. کارشناسان عرصهء موسيقی به اين نظر اند که اين رساله به ويژه برای آنهايی که در سبک پتياله آواز می خوانند و يا هم به اين طرز آوازخوانی علاقه دارند اثر بيسار سود مندی به شمار می آيد. استاد سرآهنگ در ميان شاعران کلاسيک فارسی دری به غزلهای ابوالمعانی ميرزا عبدالقادر بيدل علاقهء فراوانی داشت. او تا پايان زنده گی نزد بيدل شناس سرشناس کشوراستاد محمد اسير معروف به قندی آغا به بيدل خوانی می پرداخت و خود را با رمز و راز شعر بيدل آشنا می کرد و می خواست چنان کوهنورد نستوهی آن کوه بلند معنی را با آن همه کوتل هايش در نورد. من هرباری که غزلهای ابوالمانی بيدل را به آوز استاد سرآهنگ می شنيدم می پنداشتم که اين دو کوه بلند چگونه عاشقانه به هم در می آميزند. فکر می کردم پس از چند سده خداوند استاد سرآهنگ را آفريد تا آن کوه معنی را به تغنی در آورد. غزلهای بيدل را در افغانستان هيچ آواز خوانی نتوانسته است که به مانند استاد سرآهنگ به زيبايی بخواند. آری شعری را که کوه است و کوتل دارد جز کوه بلند موسيقی ديگر چه کسی می تواند با چنان شکوه و زيبايی اجرا کند. وقتی استاد غزل های ابوالمعانی را اجرا می کرد چنان بود که گويی رودبار سخن با رودبار آواز در هم می آميزد. استاد سر آهنگ مرد شکسته و صوفی مشربی بود. کارشناسان عرصهء موسيقی افغانستان باور دارند که او در موسيقی کلاسيک کشور يگانه بود، يگانه زيست و يگانه رفت.

English:
Ustad Sarahang is perhaps the greatest Master of Eastern classical music; a Master not respected in Afghanistan, but even more revered in Pakistan and India, where Eastern classical music has been the way of life. Ustad Sarahang was born in 1924 as Mohammad Hussain, the second oldest son of the renowned musician, Ustad Gholam Hussain. Mohammad Hussain was born and raised in Kharabat (old Kabul), a city famous and conceivably notorious for its musicians. At an early age, Mohammad Hussain began taking music lessons from his father while attending school. Within a short period of time, Mohammad Hussain mastered the theory of classical music and showed a keen interest for more knowledge. His proud father sent his teenage son to “Patyala” School of Music in then British occupied India to be a pupil under Ustad Ashiq Ali Khan “The Light of Punjab.” Ustad Gholam Hussain’s reason for his son’s exodus was enlightening; “A loving environment at home might have a negative effect on the progress of his [Mohammad Hussain] ability to take music seriously; a person becomes a great Ustad when he accepts and welcomes temperament, physical and mental punishment while earning the respect of his Master.” Mohammad Hussain, after 16 years of service and learning, returned to his beloved Kabul. At the age of 25, Mohammad Hussain participated in a festival of music held at Kabul’s famed Pamir Cinema. Amongst the participants were Ustad Qasim and Ustad Bada Gholam Ali. At this festival, Mohammad Hussain amazed the crowd with his talent and passion and was awarded the Gold Medal over the more famous Masters of music. His performance at this festival earned Mohammad Hussain the title of Ustad Mohammad Hussain and a few years later, the government of Afghanistan awarded him the title of “Sarhanag.” Ustad Sarahang had ascended amongst the ranks of afghan musicians and was without doubt the undisputed Master of music. With invitations to music conferences in USSR, Pakistan and India, Ustad Sarahang found an international fan base. At every conference or competition abroad, Ustad Sarahang brought home medals, awards and titles, which made Afghan musicians and music lovers in Afghanistan proud of their Son. In Afghanistan, Ustad sarahang worked hard to educate the public about classical music, which originated in Afghanistan centuries ago by Nasir Khesrow. Ustad sarahang wrote many articles in Pashtun Ghag newspaper, he wrote a book titled “Qanon e Tarab” explaining the rules of eastern music. He and Maddadi hosted 2 nightly informative radio programs entitled “De Ahangoono Mahfil” comprised of poetry reading and ghazal songs and “Mosiqi Kilasik” introducing classical raags to the public. Ustad preferred the poetry of Abdul Qader Baydel, the complicated yet elegant poet of the Moghol dynasty. Ustad Sarahang was a member of the elite group of “Baydel Shenasan” who discussed and interpreted the verses of Baydel’s poetry in gatherings at local teahouses. Amongst these circles of thinkers was Qandi Agha who had the most influence and was a great friend of Ustad Sarahang. In India, Ustad Sarahang was an idol to be worshipped. During his last trip to Allahabad School of Music, in order to show respect for the great Ustad Sarahang, Indian female Ustads and students of the school lined up and bowed their heads furnishing the path to the stage with their hair so that Ustad Sarahang could walk over them. His medal count reached 20, a status earned by fewer than a handful of musicians in the world, and by far the youngest musician to earn so many titles and medals. Ustad Sarahang once said that if he were to die in India, he was to be buried next to the tomb of Baydel, but if he were to die in Afghanistan, he requested to be buried in Kharabat. Upon his last trip to India in 1982, Ustad Sarahang fell gravely ill and was hospitalized and ordered not to sing and to keep his talking to a minimum. But Ustad Sarahang disregarded the orders of his doctors and continued his performance which earned him yet another medal and with it the pride to the people of Afghanistan. Ustad Sarahang seemed weak and ill upon his return to Afghanistan, but he continued to write and teach music. In 1983, Ustad Sarahang suffered yet another heart attack that hospitalized him. Growing ever weaker, Ustad Sarahang passed away on a clear Saturday morning in April of that year.

پښتو :

Français:
مواد مرتبط
محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ محمد حسین سراهنگ ☼ ماندگار هاي روزگار
☼ دوکتور کبیرالله لطفی پژوهشگر، ورزشکار و ساینتیست افغان
☼ استاد مسحور جمال
☼ خرابات

Last Update: January 20, 2014


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us