چشم او می دهد شراب مرا

از کتاب: دیوان شایق جمال ، غزل

چشم او می دهد شراب مرا
رخ او می کند کباب مرا
همچو آواز دلربا سازد
به خدا نغمهٔ رباب مرا
گر چنین است سیل گریهٔ من
می برد رفته رفته آب مرا
از گدازم دگر چه می پرسی
که آتش عشق کرده اب مرا
شوخ مرزای من چو می آیی
بوسهٔ ده علی الحساب مرا
گرمی چهرهٔ کبابم کرد
از چه دیگر کند عذاب مرا
نیست هجران او کم از دوزخ
از چه دیگر کند عذاب مرا
بی سر و پا شدم چو طفل سرشک
نیست پروای شیخ و شاب مرا
داد یادم ز روی او شایق
سوخت سیر گل و گلاب مرا